![]() |
مرتضی کاظمیان |
تیتر بالا بخشی از مقاله فعال ملی مذهبی، مرتضی کاظمیان است که در وب سایت جرس انتشار یافته.
بحق جواب دندان شکنی به خامنهای داده..
منبع جرس:
سرزمین سوخته آیتالله خامنهای
این نوشتار میکوشد از وجهی دیگر، یعنی چگونگی مواجههی حاکمیت جمهوری اسلامی، شهادت هاله سحابی را بررسی کند.
هاله سحابی، شهید مظلوم و اخیر جنبش سبز مردم ایران در چند روز اخیر و از زوایای گوناگون، به حق مورد توصیف و ستایش قرار گرفته و فاجعهی غیر قابل هضم جان باختن آن بانوی صلح و دوستی و پیگیر آزادی و دموکراسی از منظرهای مختلفی تحلیل شده است. این نوشتار میکوشد از وجهی دیگر، یعنی چگونگی مواجههی حاکمیت جمهوری اسلامی، و بهطور مشخص رهبر نظام سیاسی، رخداد هولناک به قتل رساندن هاله سحابی و تدفین غریبانهی وی، و نیز چگونگی برگزاری مراسم تشییع و ختم زندهیاد مهندس سحابی را مورد ارزیابی قرار دهد.
غروب یازدهم خرداد که هنوز خبر دردناک شهادت هاله، چونان شوکی خودنمایی میکرد، خبری در مورد تدفین وی در رسانهها مطرح شد: احتمال عدم تدفین وی و چالش دو باند اصلی قدرت در این خصوص.
با وجود سابقهی آیتالله خامنهای در بیاعتنایی به حقوق اساسی شهروندان بهویژه در این ماههای پس از انتخابات 22 خرداد 1388، باز نگارنده کوشید «خوشبینی» پیشه کند. تا آخرین لحظاتی که خبر تدفین نوهی زندهیاد دکتر یدالله سحابی قطعیت یافت، این «خوشبینی» و «امیدواری» ادامه داشت. خبر به تعویق افتادن تدفین هاله، میتوانست واجد پیام مهمی باشد: رهبر جمهوری اسلامی که خانوادهی سحابی را خوب میشناسد، و مرخصی هاله، به احتمال بسیار زیاد، بی موافقت وی ممکن نشده، چنین رخداد ناگواری را برنتابد. این امید که دستکم شاید «عقلانیت ابزاری» _و نه مسئولیت اخلاقی و وظیفهی انسانی و تکلیف قانونی رهبری_ آیتالله خامنهای را وادارد که دخالت کند؛ امر به بررسی دقیق علت درگذشت غریب هاله سحابی دهد، و روا نداند که ذیل ولایت مطلقهاش، حوادثی به وقوع پیوندد که هزینههای مترتب بر آن، با هیچ محاسبهای با فوایدش قابل مقایسه نیست.
هاله اما به شکل حیرتآور و غریبانه و مظلومانهای زیر نور چراغ خودرو و دو سه پروژکتور نهادهای امنیتی و شمعهای مشایعتکنندگان، شستوشو و کفن و دفن شد.
«خوشبینی»ها و «امیدواری»ها بار دیگر نقش برآب شد؛ آیتالله خامنهای نشان داد که رهبر شایستهای نیست؛ او نه واجد تدبیر است، نه مدیریت، و نه شجاعت؛ چنانکه در اصل 109 قانون اساسی بر این ویژگیها _بهمثابهی خصوصیات رهبر در جمهوری اسلامی_ تاکید شده است. «رهبر»ی که نتواند «حقیقت» مرگ «هاله» را تشخیص دهد، و نداند او در چه وضع و شرایطی جان باخته، واجد چه میزان کفایت است؟ و فراتر، «رهبر»ی که نتواند در برابر «جنایت» صورت گرفته، اقدامی در خور محقق سازد، و پیگیری منصفانهای را مطالبه کند، در کجای راهبری مدیریت نظام ایستاده است؟ در هر صورت، او دستکم یا فاقد تدبیر و شجاعت است و یا فاقد «تقوا و عدالت لازم برای رهبری امت اسلام» مطابق اصل 109.
آیتالله خامنهای حتی در مهمترین و نخستین امکان سخنرانیاش پس از شهادت هاله، تقریبا بیاعتنا از کنار حادثهی ناگوار قتل یکی از شهروندان سرزمیناش گذشت. کافی است واکنش رهبر نظام را به ترور فروهرها و دیگر روشنفکران در پاییز 1377 بهیاد آوریم؛ آنجا، در آن مورد، وی به صراحت در خطبههای نماز جمعه، فروهر را «مرحوم» خواند و از ترورها تبری جست و آن رویدادهای تلخ را مستقیم مورد انتقاد و اعتراض قرار داد. اینجا، در مورد هاله، و پس از حدود 13 سال، به نظر میرسد که «جباریت» و «کبر» و «غرور» بیش از پیش دامنگیر رهبر جمهوری اسلامی شده است.
نفتی که قیمت دلاری هر بشکهاش سه رقمی شده است؛ سرکوبهای خشن و خونین پس از انتخابات؛ بازداشت و زندانی کردن رهبران جنبش و شخصیتهای برجسته اصلاحطلب و فعالان سیاسی و روزنامهنگاران حامی جنبش سبز؛ سرکوبهای غیرانسانی و مقاومت بیرحمانه قذافی و اسد و حاکمان بحرین و یمن در برابر مطالبات دموکراتیک شهروندانشان؛ جملگی رهبر جمهوری اسلامی را بیش از پیش در جایگاه یک متکبر متفرعن نشانده است. و این گونه است که وی از کنار چگونگی برگزاری آیین تشییع و تدفین مهندس سحابی و نیز قتل ناگوار و دردناک «هاله» در مراسم تشییع پیکر پدرش، تقریبا بیاعتنا میگذرد.
تدفین شبانه و غریبانهی هاله سحابی بدون هماهنگی با بیت رهبری قابل تصور نیست. چنانکه نحوهی برگزاری مراسم تشییع پیکر مهندس سحابی نیز بدون رایزنی با رهبر تعریف و نهایی نشده است. این آیتالله خامنهای است که درنهایت تعریف کرده تشییع جنازه در کجا و با چه کیفیتی صورت گیرد؛ از تهران به لواسان منتقل شود؛ تشییع و تجلیل باشکوهی از مبارز سیاسی دیرپا صورت نپذیرد؛ مراسم ختم وی و دخترش در تهران امکان برگزاری نیابد؛ و ...
خبرهای موثق و شنیدههای متقن متعدد و گوناگونی از دخالت رهبری در موارد مشابه، بهخصوص در حوادث پس از انتخابات وجود دارد. خروجی همهی اینها نیز مشترک است: آیتالله خامنهای «سکاندار» کشتیای است که در ساخت قدرت جمهوری اسلامی تمامیتخواهی میکند و اقتدارگرایی.
این وضع و مجموعه (شخصیت تکوین یافتهی آیتالله خامنهای، رویکرد سیاسی وی، جایگاهاش در بلوک قدرت جمهوری اسلامی، کیفیت نگاهاش به دموکراتیزاسیون و حقوق اساسی شهروندان، ارزیابی او از «قدرت» خود و همراهانش در حاکمیت، و مقولههایی مشابه) چشمانداز تحولات سیاسی را در ایران بیش از پیش تأملبرانگیز میسازد. چنانکه توصیههای «ملی» و تلاشهای انساندوستانهی سیاستورزان دلسوزی چون سیدمحمد خاتمی را _دستکم در شرایط کنونی کشور_ بیحاصل مینمایاند؛ که «نرود میخ آهنین در سنگ».
به نظر میرسد رهبر جمهوری اسلامی اِبایی ندارد از دوقطبی شدن جامعه، «خودی» و «غیرخودی» کردن حداکثری شهروندان، بستن و خاموش نمودن صداهای ناهمساز، و تعریف سیاست بهمثابهی «راندن ماشینی که فرمان و ترمزش را از جا کنده و سیاست را جادهای یکطرفه _و نه تقاطعی چندسویه_ فرض کرده است».
آیتالله خامنهای راهبردی برای تداوم اقتدار نامشروع حاکمیت سیاسی اتخاذ کرده که گویی نیمنگاهی به لیبی قذافی دارد و سوریهی اسد (گزارشها از جان باختن بیش از 10 هزار نفر در لیبی و بیش از یک هزار نفر در سوریه حکایت دارد). سرکوبهای خونین در این دو کشور _و نیز در بحرین و یمن_ رهبر جمهوری اسلامی را به لجاجت و بیاعتنایی بیشتر به جنبش سبز و مطالبات مدنی و قانونی و انسانی شهروندان حقطلب، سوق داده است. ضمن اینکه وی خود را متکی میداند به:
نیروهای سرکوبی که تا بن دندان مسلحاند به سلاحهایی که آشکارا بوی نفت میدهند؛
آنچه ذیل تلاشهای هستهای جمهوری اسلامی تعریف میشود و معنا مییابد؛
دستگاه رسانهای یکهتاز و سامان تبلیغاتی بیرقیب در داخل مرزهای کشور؛
«طبقه جدید» رانتی_نظامی_ایدئولوژیکی که رویکردهای اقتدارگرایانه دارد و در ساخت قدرت مسلط است و بهقدر لازم _با تمتع از «رانت» نفت_ برای خود پشتوانههای اقتصادی شبه خصوصی ایجاد کرده است.
و فراموش نکنیم که با اطمینان میتوان گفت که آیتالله خامنهای بهخوبی از بیپشتوانگی اجتماعی خود و دیگر اقتدارگرایان مسلط در ساخت قدرت، و نیز حجم اعتراضات و کیفیت مخالفت و نارضایتی ایرانیان از وضع موجود باخبر است (شنیدههای موثقی از منابع معتبر نیز در این خصوص وجود دارد).
اینگونه است که رهبر جمهوری اسلامی و همگامانش بیاعتنا به واقعیتهای اجتماعی، خودکامانه بر طبل اقتدارگرایی میکوبند و میکوشند بحران مشروعیت نظام سیاسی را با تقدیس خشونت و تحریف حقیقت جبران کنند.
بخش مهمی از پرسشها شاید به اینجا ختم شود که رهبر جمهوری اسلامی، و گروه نظامی – رانتی همراه وی، تا کجا میخواهند پیش روند؟
ظاهرا تمامیتخواهان ابایی ندارند که برای حفظ اقتدار نامشروع خویش و برای تداوم برخورداری اقتصادی و منزلتی و سیاسی خود از قدرت و امکانات دولت رانتی، از ایران «سرزمین سوخته»ای برجای نهند.
در چنین وضعی به نظر میرسد بر «سبزها»ست که با حداکثر هوشیاری و خردورزی، پیگیر مطالبات انسانی و دموکراتیک خود باشند؛ از دمیدن بر تنور و سیکل معیوب خشونت پرهیز کنند؛ و با توجه به بحرانهای متعددی که نظام سیاسی در داخل و خارج با آن دست به گریبان است (بحران مشروعیت و اقتدار، بحران اقتصادی، بحران مشروعیت اخلاقی، منازعهی باندهای قدرت در حاکمیت، بحران هژمونی، و بحران در دیپلماسی و مناسبات جهانی)، امیدوار و کوشا و صبور به گسترش و تعمیق شبکههای اجتماعی و جنبش سبز، همت گمارند، و «خون سبز» شهدای مظلوم جنبش، چون هاله سحابی را در عمل قدر نهند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر